دل من وقتی تمنای تو داره چه کنم ؟

سر من وقتی که سودای تو داره چه کنم ؟

تا که من وقتی میام تا سر کوچه  پی تو

چشم من حال تماشای تو داره  چه کنم ؟


این که من نیستم   آتیش بگیره این دلمه

تو تموم زندگیم  فقط همین مشکلمه


دل من برای تو     توسینه پر پر میزنه

به امید دیدنت   به هر دری در میزنه


دل میگه بوسه میخوام   چشمامو گریون میکنه

ای که یاد بوی تو    بوسه به ساغر میزنه



تو خودت مثل همه عاشق و شیدا شده ای

مثل من غم زده و تنهای تنها شده ای

پس چرا دلهای ما هر دوتا یکجا نباشند؟

با همه فاصله ها هر دوتا اینجا نباشند؟